حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
127
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
و دشمن به شهر هجوم ميكرد زنان و كودكان نيز ميتوانستند با مردان در دفع دشمنان كمك كنند و بوسيلهء سنگ آنها را عقب بنشانند . عبد الله بن ابى بن سلول كه از بزرگان مدينه بود و بعدها سر دستهء منافقان بشمار رفت طرفدار اين رأى بود . ولى آنها كه طرفدار بيرون رفتن از مدينه بودند غالبا جوان بودند و حميتى بىنظير داشتند ، عاقبت پيغمبر با رأى آنها موافقت كرد و بخروج از مدينه مصمم شد و زره پوشيد و با مردم نماز جمعه گذاشت و آنها را بصبر و ثبات دعوت كرد . كسانى كه طرفدار بيرون رفتن بودند وقتى موافقت رسول را ديدند ترسيدند كه مبادا پيغمبر در نتيجهء اصرار آنها و از روى اكراه روى موافق نشان داده باشد . با او گفتند كه اگر ميل دارد در مدينه بماند و از همانجا براى دفاع آماده شود پيغمبر گفت : وقتى پيغمبرى زره پوشيد روا نيست آن را بگذارد تا خداوند ميان او و دشمنانش حكم كند . حركت مسلمانان پيغمبر با هزار تن از مدينه بيرون آمد . هنوز سپاه مسلمانان به شوط كه محلى است بيرون مدينه نرسيده بود كه عبد الله ابن ابى با يك ثلث از سپاه بازگشت و گفت : محمد با من مخالفت كرد و پيرو جوانان شد . عبد الله بن عمرو بن حزام به دو يادآورى كرد كه وظيفه - دار است همراه مسلمانان جنگ كند ولى او جواب داد جنگى رخ نخواهد داد و اگر اطمينان داشتيم كه جنگ خواهد شد همراه شما ميامديم . اين تفرقه و اختلاف در وضع مسلمانان تأثيرى مهم داشت و نزديك بود تفرقه در صفوف آنها بيفتد . خداوند درباره عبد إله و منافقانى كه پيرو او شدند اين آيات را نازل ساخت : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ . ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتابِ